محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3863
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما باهليان گويند كه قتيبه برفت تا نهر را به سمت راست نهاد و وارد بخارا شد و مردم آنجا را همراه برداشت و برفت تا به شهر اربنجن رسيد كه پوستهاى اربنجنى را از آنجا آرند . در آنجا غوزك فرمانرواى سغد با گروهى انبوه از تركان و مردم چاچ و فرغانه با آنها رو به رو شد و بىآنكه دو جمع رو به رو شوند برخوردهايى در ميانه رفت كه در همه جا غلبه با مسلمانان بود اما از هم بر كنار بودند تا به نزديك شهر سمرقند رسيدند و در آنجا مقابل شدند ، سغديان به مسلمانان حمله بردند و آنها را در هم شكستند چنان كه از اردوگاهشان گذشتند ، آنگاه مسلمانان به تركان حمله بردند و آنها را سوى اردوگاهشان راندند و خدا بسيار كس از مشركان را بكشت و به شهر سمرقند رفتند و با مسلمانان صلح كردند . حاتم بن ابى صغيره گويد : آن روز سوارانى را ديدم كه با سواران مسلمان نبرد مىكردند ، قتيبه گفته بود كه تخت وى را بياوردند و بنهادند و بر آن نشست مشركان با مسلمانان نبرد كردند تا از قتيبه گذشتند ، وى شمشير خويش را آويخته بود و آن را از دوش بر نداشت دو پهلوى مسلمانان گروه تركان را كه قلب را در هم شكسته بودند در ميان گرفت و آنها را هزيمت كرد كه به اردوگاهشان بازگشتند و بسيار كس از مشركان كشته شد و وارد سمرقند شدند و با مسلمانان صلح كردند . گويد : آنگاه غوزك غذايى آماده كرد و قتيبه را دعوت كرد كه با گروهى از ياران خويش پيش وى رفت و چون غذا خورد از او خواست كه سمرقند را به او ببخشد ، قتيبه به شاه گفت : « از آنجا برو » و او برفت و قتيبه اين آيه را خواند : « * ( وَأَنَّه أَهْلَكَ عاداً الأُولى . وَثَمُودَ فَما أَبْقى 53 : 50 - 51 ) * » [ 1 ] يعنى : و او عاديان قديم را هلاك كرد و ثموديان را باقى نگذاشت عمرو بن عبد الله تميمى گويد : كسى كه قتيبه او را با خبر فتح پيش حجاج فرستاده بود به من گفت : « پيش حجاج رفتم ، مرا سوى شام فرستاد كه آنجا رفتم و
--> [ 1 ] سوره نجم آيه 50 و 5